عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
42
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
خاك افتاد ، بسى تضرّع و زارى كرد و از آن راه بى وفايى « 1 » برخاست و در كوى صلاح آمد ، با عيسى گفتند ما ميخواستيم كه تو اين زن را در رشتهء دوستان ما كشى ازين جهت آن راه بر تو بگردانيديم . قوله تعالى : « وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ » عجب نه آنست كه برادران ، يوسف را به بهايى اندك بفروختند ! عجب كار سيّاره است كه چون يوسفى را به بيست درم بچنگ آوردند ! عجب نه آنست كه قومى بهشت باقى بدنياى اندك بفروختند ! عجب كار ايشان است كه بهشتى بدان بزرگوارى و ملكى بدان عظيمى به قرصى كه بر دست درويشى نهادند بدست آوردند ! آرى دولت بهايى نيست و كرامت حق جز عطائى نيست ، اگر آنچه در يوسف تعبيه بود از خصائص عصمت و حقايق قربت و لطايف علوم و حكمت بر برادران كشف شدى نه او را به آن بهاى بخس فروختندى « 2 » و نه او را نام غلام نهادندى « 3 » ، يك ذرّه از آن خصائص و لطائف بر عزيز مصر و بر زليخا كشف كردند ، بنگر كه ملك خود در كار وى چون در باختند ! و قيمت وى چون نهادند ! و زنان مصر كه جمال وى ديدند گفتند : « ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ » آرى كار نمودن دارد نه ديدن . مصطفى ( ص ) گفت : « اللّهم ارنا الاشياء كما هى » . ابن عطا گفت : جمال دو ضرب است جمال ظاهر و جمال باطن ، جمال ظاهر آرايش خلق است و صورت زيبا ، جمال باطن كمال خلق است و سيرت نيكو ، ربّ العالمين از يوسف به برادران جمال ظاهر نمود ، بيش از آن نديدند ، و اين ظاهر را بنزديك اللَّه خطرى نيست لا جرم ببهاى اندك بفروختند ، و شمّهاى از جمال باطن به عزيز مصر نمودند تا با اهل خويش ميگفت : « أَكْرِمِي مَثْواهُ » و تا عالميان بدانند كه خطرى و قدرى كه هست به نزديك اللَّه جمال باطن را است نه ظاهر را ، از اينجا است كه مصطفى ( ص ) گفت : « ان اللَّه لا ينظر الى صوركم و لا الى اموالكم و لكن ينظر الى قلوبكم و اعمالكم » .
--> ( 1 ) - نسخهء الف : از آن بى وفايى ( 2 ) - نسخهء الف : فروختنديد ( 3 ) - نسخهء الف : نهادنديد